پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

زخم ناخن کی برآرد مدعای سینه‌ام؟

خنجر الماس می‌باید برای سینه‌ام

آنچنان پالوده از درد کهن، اجزای من

کز برون چون شیشه ظاهر شد صفای سینه‌ام

وسعت دل می‌دهم چون غنچه شبها تا سحر

تا نباشد تنگ بهر غم، فضای سینه‌ام

اندکی از بیقراریهای دل آسودمی

در بغل بودی اگر دوزخ به جای سینه‌ام

غم چرا دلتنگی آرد بار، هرجا بگذرد؟

گرنه عمرش صرف شد در تنگنای سینه‌ام

دیدمش امروز، بیخود کرده دل در عشق چاک

آنکه می‌زد خنده، دی بر چاکهای سینه‌ام

نقش او در دیده و دل در قفای دیده است

{بیاض} مبتلای سینه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟
  2. شمارهٔ ۳۶۵چون به سوی تو گشایم در کاشانه چشم
  3. شمارهٔ ۳۶۶قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم
  4. شمارهٔ ۳۶۷تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم
  5. شمارهٔ ۳۶۸امشب ز دیده از قدح افزون گریستم
  6. شمارهٔ ۳۶۹خضر اگر آب حیات آورد، خون دانسته‌ام
  7. شمارهٔ ۳۷۰بر سر کوی تو عمری شد که ما افتاده‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۷۱دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.