پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار

قاسم انوار

غزلیات

۶۸۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ از تو به مقصود ره دور نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۲ بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۳ بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۴ عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۵ دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۶ جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
  7. شمارهٔ ۱۸۷ شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
  8. شمارهٔ ۱۸۸ بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
  9. شمارهٔ ۱۸۹ پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
  10. شمارهٔ ۱۹۰ از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
  11. شمارهٔ ۱۹۱ بجز وصلت حیات جاودان نیست
  12. شمارهٔ ۱۹۲ چو رویت تازه گل در بوستان نیست
  13. شمارهٔ ۱۹۳ بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
  14. شمارهٔ ۱۹۴ خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست
  15. شمارهٔ ۱۹۵ هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
  16. شمارهٔ ۱۹۶ از یار سفر کرده کسی را خبری نیست
  17. شمارهٔ ۱۹۷ در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
  18. شمارهٔ ۱۹۸ ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
  19. شمارهٔ ۱۹۹ چراغ مرد معنی آشناییست
  20. شمارهٔ ۲۰۰ هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
  21. شمارهٔ ۲۰۱ مرا با روی تو پیوسته روییست
  22. شمارهٔ ۲۰۲ باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
  23. شمارهٔ ۲۰۳ باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
  24. شمارهٔ ۲۰۴ در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  25. شمارهٔ ۲۰۵ دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  26. شمارهٔ ۲۰۶ چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  27. شمارهٔ ۲۰۷ ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
  28. شمارهٔ ۲۰۸ ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
  29. شمارهٔ ۲۰۹ هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
  30. شمارهٔ ۲۱۰ جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
  31. شمارهٔ ۲۱۱ دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
  32. شمارهٔ ۲۱۲ اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
  33. شمارهٔ ۲۱۳ با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
  34. شمارهٔ ۲۱۴ در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
  35. شمارهٔ ۲۱۵ بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
  36. شمارهٔ ۲۱۶ ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
  37. شمارهٔ ۲۱۷ ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
  38. شمارهٔ ۲۱۸ ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
  39. شمارهٔ ۲۱۹ من و معشوق و جام ناب صباح
  40. شمارهٔ ۲۲۰ عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
  42. شمارهٔ ۲۲۲ بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
  43. شمارهٔ ۲۲۳ بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
  44. شمارهٔ ۲۲۴ جام در پای صراحی سر نهاد
  45. شمارهٔ ۲۲۵ دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
  46. شمارهٔ ۲۲۶ سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
  47. شمارهٔ ۲۲۷ ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
  48. شمارهٔ ۲۲۸ هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
  49. شمارهٔ ۲۲۹ بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
  50. شمارهٔ ۲۳۰ حدم آن کس زند که بادم داد
  51. شمارهٔ ۲۳۱ ساقیم باده داد و بادم داد
  52. شمارهٔ ۲۳۲ نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  53. شمارهٔ ۲۳۳ ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
  54. شمارهٔ ۲۳۴ تو آن دری که در عمان نگنجد
  55. شمارهٔ ۲۳۵ ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
  57. شمارهٔ ۲۳۷ ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
  58. شمارهٔ ۲۳۸ دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ نقاره سحری قصه‌ای نهان دارد
  60. شمارهٔ ۲۴۰ آن خواجه سر بشر ندارد

متن اشعار به نقل از گنجور.