پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست

باده صافی نوشد، اما رند درد آشام نیست

از شرابات خدا مستند ذرات دو کون

لیک هر جان در جهان در خورد این انعام نیست

پیش مستان طریقت این حکایت روشنست :

درد نوشان خاص درگاهند و این می عام نیست

باز ناز آغاز کرد آن یار و جان می پروریم

لطف دیگر آنکه: این آغاز را انجام نیست

دایما در وصل آن جان و جهان مستغرقیم

در چنین وصلی، که گفتم، حاجت پیغام نیست

آفرین بر ساقی ما باد و بر مستی او

گرچه جامی می کشد، بد مست و نافرجام نیست

قاسمی، در پیش این کوران مگو اسرار فاش

هرکجا فهمی نباشد جای استفهام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱بجز وصلت حیات جاودان نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۲چو رویت تازه گل در بوستان نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۳بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
  4. شمارهٔ ۱۹۴خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۵هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۶از یار سفر کرده کسی را خبری نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۷در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۸ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.