پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

از یار سفر کرده کسی را خبری نیست

کان ماه مسافر بهمه کوی و دری نیست

مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه

بر یار توکل کن، اگر هم خطری نیست

آخر ز خطرهای طریقت چه شماری؟

در نه قدم، ارزانکه ترا هم جگری نیست

در کوچه ما راست رو، ای دوست که آنجا

بالا شجری، دل حجری، لب شکری نیست

زین بیش مگویید که: این عشق مورزید

ای ساده دلان، تیر قضا را سپری نیست

بیچاره بماندیم درین دیر کهن سال

بیچاره شدن حیف، که چون چاره بری نیست

تنها تو مرو، قاسم، در کوی حبیبان

چون در غلبه قاعده شور و شری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
  2. شمارهٔ ۱۹۹چراغ مرد معنی آشناییست
  3. شمارهٔ ۲۰۰هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
  4. شمارهٔ ۲۰۱مرا با روی تو پیوسته روییست
  5. شمارهٔ ۲۰۲باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
  6. شمارهٔ ۲۰۳باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
  7. شمارهٔ ۲۰۴در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  8. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.