پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

چراغ مرد معنی آشناییست

بقدر آشنایی روشناییست

بدرد عاشقی می سوز و می ساز

نوای عاشقان در بی نواییست

بجهد و سعی کس عاشق نگردد

که عشق ایمان بود، ایمان عطاییست

همه جمعیم، رندان، اندرین دیر

فغان جان درویش از جداییست

بنور عشق شاید رفتن این راه

چه جای علم وزهد و پارساییست؟

مگو: عاشق غریبست و فقیرست

که ملک عاشقان ملک خداییست

بوصف پارسایی باش، قاسم

که وصف پارسایی پادشاییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱مرا با روی تو پیوسته روییست
  2. شمارهٔ ۲۰۲باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
  3. شمارهٔ ۲۰۳باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
  4. شمارهٔ ۲۰۴در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  5. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  6. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  7. شمارهٔ ۲۰۷ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
  8. شمارهٔ ۲۰۸ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.