پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت

در حسن یار حیرت جان‌ها ز حد گذشت

در نقطه دهان تو، کان سر نازکست

کس را نشد یقین و گمان‌ها ز حد گذشت

نادیده یار را، به تصور حکایتی

افتاد در زبان و زیان‌ها ز حد گذشت

از عین حسن دلبر بی‌نام و بی‌نشان

یک جلوه کرد، نام و نشان‌ها ز حد گذشت

زین بیش بی‌نقاب مرو در میان شهر

ای دوست، الحذر، که فغان‌ها ز حد گذشت

ای یار جان، که بر سر بازار عاشقی

شاد آمدی و شادی جان‌ها ز حد گذشت

از فکر بر خیال تو ناایمنست شهر

در ملک لایزال امان‌ها ز حد گذشت

وقتست تا قرین شود آن یار، قاسمی

کز شدت فراق و قران‌ها ز حد گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  2. شمارهٔ ۲۰۷ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
  3. شمارهٔ ۲۰۸ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
  4. شمارهٔ ۲۰۹هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
  5. شمارهٔ ۲۱۰جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
  6. شمارهٔ ۲۱۱دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
  7. شمارهٔ ۲۱۲اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
  8. شمارهٔ ۲۱۳با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.