پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت

جز باده گل رنگ مصفا نتوان گفت

آنجا که کند عشق خداغارت دلها

جز ذکر تقدس و تعالا نتوان گفت

ای جان،خبرت نیست ز عالی بحقیقت

باتو سخن از عالم اعلا نتوان گفت

گر عشق و سلامت طلبی، مایه سوداست

با عشق ز سرمایه سودا نتوان گفت

در بحر وصالش همه در موج فناییم

آنجا زمربی و مربا نتوان گفت

این واعظ ما مرد شریفیست، فاما

با او صفت باده حمرا نتوان گفت

زان باده حمراست، که بی رنج خمارست

زان باده حمراست که آنرا نتوان گفت

جان و دل قاسم همگی غرق وصالست

با او سخن صوفی و ملا نتوان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
  2. شمارهٔ ۲۱۶ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
  3. شمارهٔ ۲۱۷ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
  4. شمارهٔ ۲۱۸ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
  5. شمارهٔ ۲۱۹من و معشوق و جام ناب صباح
  6. شمارهٔ ۲۲۰عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
  7. شمارهٔ ۲۲۱ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
  8. شمارهٔ ۲۲۲بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.