پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد

ای عشق گرانمایه و ای دولت سرمد

مردم ز غم عشق و نی یافتم آخر

از دولت دیدار تو صد جان مجدد

من رند خرابات مغانم،چه توان کرد؟

اینست مرا مذهب، اگر نیکم،اگر بد

از عشق تو منعم نکند توبه و تقوی

ویران شود از سنگ قضا قصر مشید

در کوی تو پستیم، زهی منصب عالی!

با روی تو مستیم، زهی عشق مؤبد

از غمزه جادوی تو مستیم و فراغت

از حادثه دایره چرخ مشعبد

مطلق سخن اینست که :مرغ دل قاسم

جز دام تو در دام کسی نیست مقید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
  2. شمارهٔ ۲۲۳بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
  3. شمارهٔ ۲۲۴جام در پای صراحی سر نهاد
  4. شمارهٔ ۲۲۵دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
  5. شمارهٔ ۲۲۶سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
  6. شمارهٔ ۲۲۷ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
  7. شمارهٔ ۲۲۸هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
  8. شمارهٔ ۲۲۹بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.