پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

من و معشوق و جام ناب صباح

بگشا بر من این در،ای فتاح

در در بسته از کرم بگشا

در در بسته را تویی مفتاح

ما و کشتی و راه دریا بار

خطری نیست، لاح فی الملاح

خطری نیست، ازچه می ترسید؟

لیس فی البحر غیرناتمساح

قدحی دیگرم تصدیق کن

کلما زدت،زدت فی الارواح

یار مستست و باده می نوشد

در چنین دم صلاح نیست صلاح

در چنین حالتی بفتوی عشق

عیش جانهامباح گشت، مباح

پیش مستان گرفت نیست، که ما

مست عشقیم در صباح ورواح

مستی مازحد گذشت، که دوست

جام در دست و می کند الحاح

بهر دام دل شکسته دلان

ساختند از ملاح صد ملواح

جان هر کس سجنجلست، اما

جان قاسم سجنجل الارواح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
  2. شمارهٔ ۲۲۲بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
  3. شمارهٔ ۲۲۳بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
  4. شمارهٔ ۲۲۴جام در پای صراحی سر نهاد
  5. شمارهٔ ۲۲۵دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
  6. شمارهٔ ۲۲۶سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
  7. شمارهٔ ۲۲۷ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
  8. شمارهٔ ۲۲۸هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.