پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

جام در پای صراحی سر نهاد

گریه ای میکرد از بهر رشاد

وین صراحی داد زد بهر شراب

باطن خم داد این می خواره داد

بادهاخوردندوخوش مستان شدند

هر دو از می شاد و می از هر دو شاد

یاد وصلت نکهت جنات عدن

بیم هجران قصه بئس المهاد

بی ملالت عاشقی معهود نیست

یاد دار این نکته را از عشق،یاد

غیر حق گفتی که : نبود معتمد

غیر ناموجود وآنگه اعتماد

تا خریدم دین عشق لم یزل

صد هزاران جان و دل کردم مراد

فیض خم را در صراحی بازبین

وز صراحی باز در جام جواد

قاسمی سرگشته سودای تست

یا مآبی، یا ملاذی، یا معاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
  2. شمارهٔ ۲۲۷ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
  3. شمارهٔ ۲۲۸هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
  4. شمارهٔ ۲۲۹بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
  5. شمارهٔ ۲۳۰حدم آن کس زند که بادم داد
  6. شمارهٔ ۲۳۱ساقیم باده داد و بادم داد
  7. شمارهٔ ۲۳۲نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  8. شمارهٔ ۲۳۳ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.