پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد

دردی درد داد ولی در میانه داد

زاهد صباح کژمژ و خرم همی رود

ساقی مگر که رطل گران شبانه داد؟

در کوی عشق یار،که آن جای جای نیست

مرغ دل مرا بکرم آشیانه داد

جان را خبر نبود ز نام و نشان عشق

این عشق دل فروز تو جان را نشانه داد

بس خوشدلند اهل زمین و زمان مدام

زان باده ای که عشق تو اندر زمانه داد

بی کار و کارخانه بد این دل میان دهر

سلطان عشق از کرم این کارخانه داد

قاسم ز درد دوست از آن مست و شاد شد

کین موهبت به زمره کروبیان نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
  2. شمارهٔ ۲۳۶دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۷ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۸دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
  5. شمارهٔ ۲۳۹نقاره سحری قصه‌ای نهان دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۰آن خواجه سر بشر ندارد
  7. شمارهٔ ۲۴۱مرا سودای او دیوانه دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۲بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.