پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

دلم از جور تو بسیار شکایت دارد

وقت آن شد که شکایت بحکایت آرد

مدتی بود که اندر هوست جان می داد

وقت آن شد که بدیدار تو جان بسپارد

آرزوی تو، که صد جان گرامی ارزد

در زمین دل من تخم وفا می کارد

ما همه منتظرانیم، ولی گه گاهی

باد می آید و ما را خبری می آرد

هرکجادرهمه عالم صفت لطفی هست

چونکه نیکونگری روی به انسان دارد

گوشه دامن این زاهد ما تر نشود

آسمان گر همه باران هدایت بارد

قاسمی در ره جانان سر و جان باخته است

غیرآن زاهد بیچاره که سر می خارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۹نقاره سحری قصه‌ای نهان دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۰آن خواجه سر بشر ندارد
  4. شمارهٔ ۲۴۱مرا سودای او دیوانه دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۲بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۳دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۴هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۵جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.