پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد

دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد

هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد

بشنود نکهت آن هر که دماغی دارد

این همه قصه «احییت لکی اعراف » چیست؟

دوست از خلوت جان میل به باغی دارد

باده ای دارد در خم صفا آن دلبر

هرکه را دید از آن باده ایاغی دارد

ما شناسیم که: آن حال خیالست و محال

صوفی از صومعه گر بانگ کلاغی دارد

سخن حق به همه کس نتوان گفت،اما

عارف آنست که او حسن بلاغی دارد

برساند دل و جان رابه مقامات وصال

هرکه از عشق درین راه چراغی دارد

به خدا زود به مقصود رساند جان را

دل، که از شیوه شوق تو الاغی دارد

عاقبت از نظر لطف به مرهم برسد

دل قاسم،که ز سودای تو داغی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶جانم از دولت درد تو دوایی دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۷در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۸من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
  4. شمارهٔ ۲۴۹تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
  5. شمارهٔ ۲۵۰چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
  6. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
  7. شمارهٔ ۲۵۲تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
  8. شمارهٔ ۲۵۳در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.