پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد

دیده از طلعت زیبای تو نوری دارد

با خیال توچه گویم؟همه شب تابسحر

دل غمدیده درین وقت حضوری دارد

عاقبت بر سر کوی تو بخواهد سر باخت

دل دیوانه،که از عشق غروری دارد

دل واعظ ز غم عشق تو آزاد نشد

علت آنست که در عقل قصوری دارد

تو سلیمان جهانی و دل خسته من

بخدا،پیش تو گر قیمت موری دارد

تا که از تیر جفاها دل من ریش کنی؟

عاشق خسته دگر جان صبوری دارد

دل بسودای تو در ماتم جاویدان رفت

هر که بینی بجهان ماتم و سوری دارد

همه ذرات جهان مست خرابند از عشق

عشق در جمله ذرات ظهوری دارد

سر ببازیم به سودای تو،هم جان بدهیم

قاسم سوخته دل عشق و سروری دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۶جانم از دولت درد تو دوایی دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۷در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
  4. شمارهٔ ۲۴۸من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
  5. شمارهٔ ۲۴۹تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
  6. شمارهٔ ۲۵۰چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
  7. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
  8. شمارهٔ ۲۵۲تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.