پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟

حق بفریاد دل خسته درویش رسد

من ز بیگانه نترسم،که درین راه مرا

هر بلایی که رسد از قبل خویش رسد

یارب،این عشق بلاییست،ندانم چه بلاست؟

هر چه پرهیز کنم تیر بلا پیش رسد

دل،که درحال بلا ثابت و راسخ باشد

چونکه معنیش تمام آمد دعویش رسد

چون نمیرم؟که درین آتش غم میسوزم

تیر هجران تو بر جان غم اندیش رسد

دل و جان را بتو دادیم،هم از روز ازل

راضیم از تو،اگر مرهم،اگر نیش رسد

آتشی بود که در خرمن جانها افتاد

وقت آنست که با قاسم دلریش رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
  2. شمارهٔ ۲۵۲تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
  3. شمارهٔ ۲۵۳در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
  4. شمارهٔ ۲۵۴طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
  5. شمارهٔ ۲۵۵گر همه میل دلت جانب سلما باشد
  6. شمارهٔ ۲۵۶هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
  7. شمارهٔ ۲۵۷هر که او را هوس منصب اعلا باشد
  8. شمارهٔ ۲۵۸مرا گر اندرون پر نار باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.