پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد

دل و جان مظهر انوار تجلا باشد

هر که او غرقه اسرار معانی گردد

لاجرم بیت دلش مسجد اقصا باشد

هرکه او مست ز جامات وصال تو شود

فارغ از جام جم و باده حمرا باشد

هرکه مستوری و مستی طلبد در ره عشق

این حکایت مگر از علت سودا باشد

هرکه او روی ترا دید زمستان تو شد

تا ابد شیفته و واله و شیدا باشد

هرکه در راه خدا هادی مطلق گردد

مرهم جان و دلش مهدی مهدا باشد

این چنین مرد که گفتم،به گه روز مصاف

لشکری را بزند،گر تن تنها باشد

هر نسیمی،که ز کوی تو وزد در عالم

نکهتش بوی گل و عنبر سارا باشد

بر سر کوی تو ما عقل و روان گم کردیم

این هم از خاصیت جودت صهبا باشد

قاسمی،فرصت امروز غنیمت می دان

نقد امروز به از نسیه فردا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸مرا گر اندرون پر نار باشد
  2. شمارهٔ ۲۵۹ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
  3. شمارهٔ ۲۶۰مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
  4. شمارهٔ ۲۶۱مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
  5. شمارهٔ ۲۶۲تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۳عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد
  7. شمارهٔ ۲۶۴گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد
  8. شمارهٔ ۲۶۵گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.