پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد

دل شوریده من واله و حیران باشد

روی جان را بتوان دیدن و خرم گشتن

گر دلت آینهٔ نیر عرفان باشد

سِرّ توحید توان گفت به هشیاران؟ نی

بتوان گفت اگر مجلس مستان باشد

هر که دورست ز معنی به حقیقت دیوست

گر به صورت مثلا یوسف کنعان باشد

ما به سودای تو خواری جهانی بکشیم

حاجیان را چه غم از خار مغیلان باشد

هر که از کوی تو بگریزد و جنت طلبد

غبن فاحش بود، از غبن پشیمان باشد

بر دل خسته قاسم ز کرم رحمت کن

کین متاعیست که در ملک تو ارزان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۵گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
  3. شمارهٔ ۲۶۶کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
  4. شمارهٔ ۲۶۷نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
  5. شمارهٔ ۲۶۸بپیش درد من درمان چه باشد؟
  6. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
  7. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
  8. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.