پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

رنگرز و رنگرزی دیر شد

رنگرز از رنگرزی سیر شد

نقش خمش چونکه صفایی نداشت

رنگرزک خاسر و ادبیر شد

رنگ خمش می نشود هیچ راست

دیر همی جنبد واین دیر شد

همچو که دردی بته خم نشست

وز غم این رنگرزی پیر شد

اول اول دم اقریر زد

وز دم اقریر بانکیر شد

رنگ خمش چاشنئی چون نیافت

گربه مابر سر او شیر شد

قاسمی از شوق چو فریاد کرد

خاطر صوفی زبر و زیر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
  2. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
  3. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
  4. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
  5. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
  6. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
  7. شمارهٔ ۲۷۷بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
  8. شمارهٔ ۲۷۸آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.