پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد

وندر پی سامان شدم،آخر سر و سامان نشد

آمد مه روزه طلب، ما گشنه ایم و تشنه لب

این تشنگی از مانرفت،شعبان ما شعبان نشد

چندان قدم زد جان ما در عشق آن جانان ما

آسان ما دشوار شد، دشوار ما آسان نشد

ای صوفی رنگین نمد، کی آب استد در سبد؟

راهی نرفتی در رشد، کفر تو تا ایمان نشد

عیدست و قربان،الصلا، گر عاشق یاری بیا

محروم ماند از قرب حق هر جان که او قربان نشد

راهیست روشن سوی حق، لیکن بقدر مرتبت

هر مسلمی اسلم نگشت، هر سالمی سلمان نشد

در جمله اطوار تو با تست یار غار تو

این ماه ازین منزل نرفت،این یوسف از کنعان نشد

آن یار چون همراه شد،فرزین جانها شاه شد

این عقل سرگردان صفت در حلقه مستان نشد

قاسم، حریف وسوسه در محنتست و مخمصه

هر احمدی مرسل نگشت، هر موسیئی عمران نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
  2. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
  3. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
  4. شمارهٔ ۲۷۷بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
  5. شمارهٔ ۲۷۸آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
  6. شمارهٔ ۲۷۹امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
  7. شمارهٔ ۲۸۰باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
  8. شمارهٔ ۲۸۱نهال دولتم را گل بر آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.