پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد

عکس جمال ساقی در جام ما درآمد

دیدیم آنچه دیدیم در ضمن جام باده

از دولت وصالش هجران ما سر آمد

عقل اجتهاد جوید،نقل استنادجوید

این عشق لاابالی از هر برتر آمد

محبوب جان ودلها،نزدیک ماست،اما

هستی ما درین ره سد سکندر آمد

دانی که بشر حافی از چیست پاک و صافی؟

اول قدم درین ره فرد و قلندر آمد

می دان که روز آخرازدوست کیست شاکر؟

آن جان که روزاول از ما و من برآمد

بر در نشسته بودم،در انتظار رویش

فیض جمال جانان از بام و در درآمد

با نفس گفت: لالا،باروح گفت: بالا

این مؤمن موحد،آن کفر و کافر آمد

سر باختم بسودا، بهر رفیق اعلی

این بود قاسمی را سودی که بر سر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
  2. شمارهٔ ۲۸۳شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
  3. شمارهٔ ۲۸۴باز، ز خم باده های ناب بر آمد
  4. شمارهٔ ۲۸۵یار ببازار کاینات برآمد
  5. شمارهٔ ۲۸۶آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
  6. شمارهٔ ۲۸۷چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
  7. شمارهٔ ۲۸۸چون ماه نو از مشرق انوار برآمد
  8. شمارهٔ ۲۸۹دلدار من از خانه ببازار برآمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.