پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

آن یار چو ناگاه ببازار برآمد

از هر طرفی مشرق انوار بر آمد

ناگاه تجلی جلالی اثری کرد

از روزنه روز شب تار برآمد

از خانه برون آمد و در خرقه نهان گشت

ناگاه بسر حلقه ابرار برآمد

منصور کجا بود؟ و ندانم که کجا بود

آن دم که «اناالحق » ز سر دار برآمد

وصفش نتوان گفت،که از دیده نهان شد

با خرقه برون رفت و بزنار برآمد

جانم همه از کار جهان پیچ و گره بود

چون روی ترا دید،همه کار برآمد

چون روی ترا زلف تو پوشید، بناگاه

از جمله جهت نعره ستار برآمد

ما منتظر دولت دیدار تو بودیم

ناگه علم وصل ز کهسار بر آمد

قاسم، نتوانی که دگر گوشه گزینی

چون نور رخش از در و دیوار برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸چون ماه نو از مشرق انوار برآمد
  2. شمارهٔ ۲۸۹دلدار من از خانه ببازار برآمد
  3. شمارهٔ ۲۹۰دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
  4. شمارهٔ ۲۹۱ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
  5. شمارهٔ ۲۹۲آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
  6. شمارهٔ ۲۹۳در هوایت عاشقان مستمند
  7. شمارهٔ ۲۹۴چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
  8. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.