پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

دلدار من از خانه ببازار برآمد

ناگه بسر کوچه خمار برآمد

گلبانگ «تعالی » بشنیدند روانها

صد نعره ز تسبیح و ز زنار برآمد

دعوی بچه تیره فرو رفت بخواری

معنی ز ته که گل فخار برآمد

عالم همه روشن شد از آن نور بیکبار

گفتند که: آن دلبر عیار برآمد

گفتیم: چو خورشید جمال تو عیانست

«صدق » ز دل مؤمن وکفار برآمد

گفتم که: تویی، غیر تو کس نیست بعالم

این نعره هم از طبله عطار برآمد

خورشید رسیدست ز ایمن بدل من

تا از دل قاسم دم اقرار برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
  2. شمارهٔ ۲۹۲آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
  3. شمارهٔ ۲۹۳در هوایت عاشقان مستمند
  4. شمارهٔ ۲۹۴چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
  5. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
  6. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
  7. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
  8. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.