پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

حالت جان مرا پیر مغان می‌داند

آنکه پیوسته ز پیدا و نهان می‌داند

همت پیر مغان را چه توان گفت؟ که او

قیمت راهبر و راهروان می‌داند

به همه حال اگر نیک و اگر بد باشم

راز من از همه رو جان جهان می‌داند

گرچه خفتیم و نرفتیم طریقی برشاد

یار ما قصه برخیز و بران می‌داند

ما اگر بی‌خبرانیم درین ره اما

او ز احوال دل بی‌خبران می‌داند

چند گویی که: چسانی و چه حالست ترا؟

حال من گر تو ندانی، همه‌دان می‌داند

هر چه گفتیم و شنیدیم، یقینست آن یار

همه را سربه‌سر از نور عیان می‌داند

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بی‌خبری

دوست خود شدت عمر گذران می‌داند

بر سر کوی تو ساکن شود و جان بازد

قاسمی مصلحت وقت در آن می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
  2. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
  3. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
  4. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
  5. شمارهٔ ۳۰۲اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
  6. شمارهٔ ۳۰۳هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
  7. شمارهٔ ۳۰۴آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
  8. شمارهٔ ۳۰۵خرده بینان طریقت همه صرافانند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.