پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند

آتشی بود که اندر دل دیوانه زدند

در تمنای تو عشاق ز پای افتاده

مست گشتند و ز مستی کف مستانه زدند

عکس ساقی چو درین باده صافی افتاد

عاشقان در هوست ساغر و پیمانه زدند

عالم آشفته شد،ای دوست، دگر باره،چه بود؟

زلف میگون تراباز مگر شانه زدند؟

هر سخن کز صفت شمع جمالت گفتند

آتشی بود که در باطن پروانه زدند

شرمشان نامد از آن یار،که در عین غرور

طعنهایی که بر آن عاشق فرزانه زدند؟

قاسمی،بنده آن راه روانم که ز شوق

قدم صدق درین بادیه مستانه زدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
  2. شمارهٔ ۳۰۴آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
  3. شمارهٔ ۳۰۵خرده بینان طریقت همه صرافانند
  4. شمارهٔ ۳۰۶آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
  5. شمارهٔ ۳۰۷ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
  6. شمارهٔ ۳۰۸بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
  7. شمارهٔ ۳۰۹بیمن دولت محبوب عاقبت محمود
  8. شمارهٔ ۳۱۰تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.