پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود

جمله ذرات جهان محو شد از عین شهود

پرتو فیض تو در عالم امکان درتافت

گشت روشن همه آفاق،زهی پرتو جود!

قیمت عشق ندانی و گریزان گردی

از سر آتش سوزان بگریزی چون دود

میل کلی همه در فکر جهان آمد و بس

دل که از فکر جهان رست،بکلی آسود

به خرابات جهان آ، که ببینی روشن

همه جا چنگ و چغانه،همه جا بانگ و سرود

در صف مجلس مستان بنگر، تا بینی

در قیامند و قعودند و رکوعند و سجود

هر دلی از دو جهان رو به مرادی دارد

ماو سودای تو و سکر تو و شکر ودود

عقل میگفت که: من مبداء موجوداتم

عشق آمد به میان،گفت:منم اصل وجود

قاسمی،در ره او غافل و افسرده مباش

حاصل عمر نباشد ز زیانی بی سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود
  2. شمارهٔ ۳۱۱دل آینه صورت و معنیست عجب بود
  3. شمارهٔ ۳۱۲رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
  4. شمارهٔ ۳۱۳ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
  5. شمارهٔ ۳۱۴زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
  6. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا،نور صبح روی نمود
  7. شمارهٔ ۳۱۶سرمایه سعادت ما در دیار بود
  8. شمارهٔ ۳۱۷صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.