پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

سرمایه سعادت ما در دیار بود

ورنه بسعی ما گره از کار کی گشود؟

دردست هرچه هست،که این درد چاره ساز

باجان آدمی بمثل آتشست و عود

رندی،که ره بکوی خرابات عشق برد

جان را ز دست محنت ایام در ربود

بگشای رخ،که دیر شدست انتظار ما

تاجان بران جمال فشانیم زود زود

از حال عشق عقل ندانست شمه ای

خود را هزار بار بدین حالت آزمود

باعقل خواجه گونه بگویید:کای سلیم

سودای یار و آنگه فکر زیان و سود؟

شیدا و رند و عاشق و دیوانه گشت و مست

هر کس ز عشق بازی قاسم سخن شنود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
  2. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
  3. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
  4. شمارهٔ ۳۲۱فرو ریختی باز در جام جود
  5. شمارهٔ ۳۲۲کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
  6. شمارهٔ ۳۲۳«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:
  7. شمارهٔ ۳۲۴این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
  8. شمارهٔ ۳۲۵گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.