پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود

خوش سلسله ای بود، که در گردن ما بود

هر حال که در حسن مودت دل ما داشت

باروی تو، بی شایبه روی و ریا بود

از دولت وصلت فلک اندر همه حالی

با عاشق مسکین تو در «طال بقا» بود

در آتش هجران دل من سوخت و لیکن

چون قدر وصال تو ندانست سزا بود

این بلبل جان پیش تر از واقعه هجر

از شوق گل روی تو با برگ و نوا بود

جنت طلبد زاهد و ما کوی تو هیهات

بنگر که تفاوت ز کجا تا بکجا بود

بشکفت گل روی تو از گفته قاسم

چون در نفسش خاصیت باد صبا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷مقام ما بسر کوی یار خواهد بود
  2. شمارهٔ ۳۲۸تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود
  3. شمارهٔ ۳۲۹هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود
  4. شمارهٔ ۳۳۰بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود
  5. شمارهٔ ۳۳۱گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
  6. شمارهٔ ۳۳۲صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود
  7. شمارهٔ ۳۳۳چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
  8. شمارهٔ ۳۳۴گاهی درون پرده عزت نهان شود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.