پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود

کار دل بیچاره من پرده دری بود

در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم

این شیوه ز خاصیت دور قمری بود

ای جان جهان، نسبت یاد تو بجانم

چون باد سحر بر رخ گل برگ طری بود

جان و دل و دین برد زمن عشق تو،هیهات!

در غارت عشق تو چنین حمله بری بود!

هر جا که نظر کرد دلم روی ترا دید

این نیز هم از غایت صاحب نظری بود

درمان وصال تو فنا آمد و دیگر

هر چاره که کردیم همه حیله گری بود

گفتند که:قاسم همه از زهد زند لاف

بیچاره خود از تهمت این قصه بری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵از افق مکرمت صبح سعادت دمید
  2. شمارهٔ ۳۳۶تعینات جهان در میان بیم و امید
  3. شمارهٔ ۳۳۷دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
  4. شمارهٔ ۳۳۸صبح ازل ز مشرق انوار بردمید
  5. شمارهٔ ۳۳۹منم و چشم رمد دیده و نور خورشید
  6. شمارهٔ ۳۴۰نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
  7. شمارهٔ ۳۴۱«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
  8. شمارهٔ ۳۴۲طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.