پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟

در وصف حق نه هیچ سخن گفت و نه شنید

حظ از حواس داشت، زمعنی نداشت جان

نقش جهان بدید ولی جان جان ندید

هر لحظه ای تجلی نو می رسد زیار

این راه عشق جمله مزیدست در مزید

پندار ما حجاب شد اندر طریق یار

عشقت رسید و پرده پندار ما درید

گر مشربی نداری و قفل تو محکمست

این قفل را نیافت کسی در جهان کلید

از حق بحق طریقه پاکست و روشنست

روشن شود کسی که بدین روشنی رسید

حیران روی تست جهانی چو قاسمی

مست هوای تست، اگر شاه، اگر عبید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟
  2. شمارهٔ ۳۴۳بانگ مستان خرابات فنا می آید
  3. شمارهٔ ۳۴۴بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  4. شمارهٔ ۳۴۵بوی عشق از نفس باد صبا می آید
  5. شمارهٔ ۳۴۶از خم صفا جام می ناب بیارید
  6. شمارهٔ ۳۴۷از خم صفا باده چون قند بیارید
  7. شمارهٔ ۳۴۸خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
  8. شمارهٔ ۳۴۹درد مرا نوبت درمان رسید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.