پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟

مگر در آینه جان جمال خود را دید؟

جمیل بود محب جمال خود دایم

هزار گونه گل از بوستان خود می چید

زمان زمان زخدا در جهان جان خبرست

که عارفان نفروشند تازه را بقدید

اگر بنار محبت رسی بسوزانی

میان آتش عرفان قلاده تقلید

خلاف نفس و هوی ورد رهروان آمد

نه مرد راه بود هر که زین جهاد جهید

سعادت دو جهان یافت، زنده شد جاوید

دلی که ملک دو عالم فروخت عشق خرید

امید قاسم بیدل وصال جانان بود

هزار شکر که جانش بدین مراد رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳بانگ مستان خرابات فنا می آید
  2. شمارهٔ ۳۴۴بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  3. شمارهٔ ۳۴۵بوی عشق از نفس باد صبا می آید
  4. شمارهٔ ۳۴۶از خم صفا جام می ناب بیارید
  5. شمارهٔ ۳۴۷از خم صفا باده چون قند بیارید
  6. شمارهٔ ۳۴۸خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
  7. شمارهٔ ۳۴۹درد مرا نوبت درمان رسید
  8. شمارهٔ ۳۵۰موسی بکوه طور بنور عیان رسید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.