پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

موسی بکوه طور بنور عیان رسید

توفیق وصل یار عنان در عنان رسید

شادند اهل عالم و هنگام شادیست

کاندر زمانه مهدی آخر زمان رسید

آسوده ایم و خاطر ما شاد و خرمست

چون فیض فضل یار جهان در جهان رسید

سر خداست آدم و ابلیس کور بود

هر سر که سر بدید بگنج نهان رسید

سری که کاینات بجان طالب ویند

منت خدا را که بما رایگان رسید

ما ناگهان بکوی خرابات سر زدیم

چون جذب یار بر دل ما ناگهان رسید

بشنید هر که گوش و دلی داشت، قاسمی

گلبانگ وصل او، که بکون و مکان رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
  2. شمارهٔ ۳۵۳صفیر مرغ جان اسرار گوید
  3. شمارهٔ ۳۵۴دلم از قصه هجران چه گوید؟
  4. شمارهٔ ۳۵۵در پس آیینه چیست باز نمایید
  5. شمارهٔ ۳۵۶با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
  6. شمارهٔ ۳۵۷از باده گلگون قدری هست بگویید
  7. شمارهٔ ۳۵۸از پیر مغان گر خبری هست بگویید
  8. شمارهٔ ۳۵۹در مجلس ما جز سخن یار مگویید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.