پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

از پیر مغان گر خبری هست بگویید

از باده اگر ما حضری هست بگویید

تا چند ملامت که خطیرست ره عشق؟

گر تیر قضا را سپری هست بگویید

پران ز پر عشق شد این جان بلا دوست

جز عشق اگر بال و پری هست بگویید

در بادیه محنت هجران شب تاریک

جز پیر مغان راهبری هست؟ بگویید

جز مستی عشاق، که آن سد عظیمست

در راه محبت خطری هست؟ بگویید

از خطه امکان طرف حضرت واجب

جز راه فنا رهگذری هست؟ بگویید

با ما خبری نیست، که مستان خرابیم

گر زانکه شما را خبری هست بگویید

قاسم، رخ و زلفش همه دورست و تسلسل

در دور و تسلسل نظری هست؟ بگویید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰گدایی می کنم زان یار دلبر
  2. شمارهٔ ۳۶۱هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
  3. شمارهٔ ۳۶۲اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
  4. شمارهٔ ۳۶۳ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
  5. شمارهٔ ۳۶۴بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار
  6. شمارهٔ ۳۶۵جام جمست این دل بیچاره، گوش دار
  7. شمارهٔ ۳۶۶در داستان عشق تفصی نمود یار
  8. شمارهٔ ۳۶۷درد سری میدهد زحمت رنج خمار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.