پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

جام جمست این دل بیچاره، گوش دار

تا در کشم بگوش تو این در شاهوار

یعنی مدار خسته دل عاشقان مست

من زار و تن نزار و دل ناتوان نزار

آن یار حاضرست، نمی بینیش چرا؟

ای جان غم رسیده خرابی و شرمسار

جان تو غافلست ز محبوب لم یزل

بر جان غافلانه خود ماتمی بدار

آهن دلی مکن، چو سپر، زانکه در جهان

کس را بجان ز تیغ اجل نیست زینهار

خواهی که جانت از غم ایام وارهد

زاهد ز در برون کن و شاهد ز در بر آر

قاسم، صبور باش درین درد سوزناک

از غیر در گذر، دل و جان را بدو سپار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷درد سری میدهد زحمت رنج خمار
  2. شمارهٔ ۳۶۸رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
  3. شمارهٔ ۳۶۹ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
  4. شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
  5. شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
  6. شمارهٔ ۳۷۲سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
  7. شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار
  8. شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.