پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

غلطی نیست در حساب و شمار

صد هزارست و صد هزار هزار

بر جنید این سخن چو تافت بگفت:

«لیس ف جبتی سوی الجبار»

آن دگر چون بدید روشن، گفت:

«لیس فی الدار غیرنا دیار»

لمعه عشق اگر شود ظاهر

همه مؤمن شوند اهل تتار

تو باقرار خوی کن ای دل

راه کفرست راه استنکار

عقل روشن ازوست روشندل

دل و جان را بدوست استبصار

نظری کن، ز روی لطف و کرم

که جهان را بتست استظهار

تو بغفلت نشسته ای شب و روز

گنج برداشت از میان اغیار

هر چه هست از برای تست همه

قاسمی را شعار و استشعار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
  2. شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار
  3. شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
  4. شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
  5. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
  6. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
  7. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
  8. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.