پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

قصه ای نو رسید از اسرار:

«لیس فی الدار غیرکم دیار»

عقل در مدعای دارا گیر

عشق بر مقتضای دار و مدار

بسط بحر حیات باسط بود

که گشادند مشرکان زنار

دار را چون بدید گفت حسین:

«لیس فی الدار غیره دیار»

چند از افسانهای نو و کهن؟

پیش ما این سخن میار و می آر

نیست ممکن وجود کافر و کفر

بی تجلی قاهر و قهار

بی تجلی جلوه های علیم

دل و جان نیست واقف اسرار

بی بلا راه عشق ممکن نیست

گنج با ماردان و گل با خار

قاسمی، سر مگو بنا اهلان

که ندارند تاب این گفتار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار
  2. شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
  3. شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
  4. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
  5. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
  6. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
  7. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
  8. شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.