پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار

از هر طرف برآمد فریاد زینهار!

در سلک عاشقان بکرم آن حبیب دل

ما را شمار کرد، زهی لطف بی شمار

امسال نیز محرم سر خدا نشد

چون خواجه خوشدلست بافسانهای پار؟

اسرار دوست هر چه شنیدی امانتست

ای دل، اگر امینی، امانت نگاه دار

دریا و در شنیده ای، اما ندیده ای

دریای جان دلست و سخن در شاهوار

با پیشوای شهر بگویید: کای سلیم

با ترس سر میآر و درین کوچه سر مدار

تا چند سر بجهل برآری؟ مکن چنین

سر را بدل فرو بر و از دوست سر بر آر

ای جان من مکوش بهجران که بعد از این

دل را نه صبر ماند، نه آرام و نه قرار

قاسم بصد نیاز دل و شوق دوستی

مستان چشم تست، زهی چشم پر خمار!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
  2. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
  3. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
  4. شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
  5. شمارهٔ ۳۸۵کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
  6. شمارهٔ ۳۸۶امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
  7. شمارهٔ ۳۸۷چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز
  8. شمارهٔ ۳۸۸ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.