پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز

که پیش ناز تو میرم بصد هزار نیاز

دلم غریب هوای دیار تست، بیا

دمی بحال غریب دیار خود پرداز

گرم بروضه صدر جنان برند چه سود؟

که دل بجانب کوی تو می کند پرواز

ز چشم مست تو مستم، که اهل صومعه را

درید پرده تقوی بغمزه غماز

چو شمع آتش عشقست در دلم، لیکن

بذکر و فکر توام در میان سوز و گداز

بنور دیده محمود می توان دیدن

اشعه لمعات جمال حسن ایاز

بگفتم: از غم عشق تو سوختم، چه کنم؟

بخنده گفت که: قاسم، برو بسوز و بساز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
  2. شمارهٔ ۳۹۰فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز
  3. شمارهٔ ۳۹۱دلم در عشق ناپرواست امروز
  4. شمارهٔ ۳۹۲از لب لعل توام کار بکامست امروز
  5. شمارهٔ ۳۹۳سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
  6. شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
  7. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
  8. شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.