پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

دلم در عشق ناپرواست امروز

ز جانان در سرم سوداست امروز

گدایان را ازین معنی خبر نیست

که: سلطان جهان با ماست امروز

ز انوار تجلی جمالش

جهان پر شور و پر غوغاست امروز

دویی را از میان برداشت محبوب

دل از کون و مکان یکتاست امروز

ندارد خاطرم پروای اغیار

که چون پروانه ناپرواست امروز

درین بودم که: قاسم را چه شد حال؟

که گم گشتست و ناپیداست امروز

خطاب آمد که: آن حیران مسکین

میان بحر غرق ماست امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
  2. شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
  3. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
  4. شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
  5. شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش
  6. شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش
  7. شمارهٔ ۳۹۹جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
  8. شمارهٔ ۴۰۰خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.