پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش

دل به سودای تو افتاد، گرامی دارش

عشق یاغی شد و با ما سر غارت دارد

وصل را گو که: عنایت کن و وامگذارش

مبتدی را بکرم جرعه تصدق فرما

منتهی را مده آن جرعه ولی خم آرش

آنکه در شیوه عرفان حق خود را بشناخت

گر همه نیر چرخست، منه مقدارش

دل من خسته زلفین کمان ابروییست

در چنین حال مگر هم تو کنی تیمارش

یا رب، این مرغ اجل طرفه عجایب مرغیست

خورد خون همه و سرخ نشد منقارش

قاسم از جان حقیقت خبری باز نیافت

هرکه را نیست بدل داعیه دیدارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  2. شمارهٔ ۴۰۲بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
  3. شمارهٔ ۴۰۳پهلوی خوانان غزل می خواند دوش
  4. شمارهٔ ۴۰۴واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
  5. شمارهٔ ۴۰۵باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
  6. شمارهٔ ۴۰۶بنادانان مگو سر حقایق
  7. شمارهٔ ۴۰۷متمادی شدست یوم فراق
  8. شمارهٔ ۴۰۸بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.