پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

متمادی شدست یوم فراق

«کیف احوال؟ ایها العشاق »

درد ما را مگر دوایی نیست؟

که تو بس فارغی و ما مشتاق!

دل ریشم ز دوست مرهم یافت

مدعی ریش می کند ز نفاق

عاشقان در وصال مستغرق

بهوس نی، ولی باستحقاق

لذت عشق را نمی دانی

که نداری بهیچ گونه مذاق

خیز، چون شب گذشت و روز آمد

نور توحید می کند اشراق

قاسمی، سر عشق می طلبی؟

در دل خود طلب، نه در اوراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟
  2. شمارهٔ ۴۱۰رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
  3. شمارهٔ ۴۱۱ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
  4. شمارهٔ ۴۱۲نور ولایت تویی، شاه سلام علیک
  5. شمارهٔ ۴۱۳در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
  6. شمارهٔ ۴۱۴از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
  7. شمارهٔ ۴۱۵بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال
  8. شمارهٔ ۴۱۶بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.