پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل

با تو می بودست جانم، بی تو کی بودست دل؟

امر بس ناممکنست از عاشقی کردن حذر

عشق سلطانیست، حکمش برد و عالم مشتمل

واعظا، گر نکته ای از عشق میدانی بگوی

رحم کن بر ما و بگذر زین حکایات ممل

گر ترا عین عیان باشد ببینی آشکار

فیض حق را دم بدم، ساعت بساعت متصل

هر کسی را از خدا حظیست اندر قدر او

راه اهل دل جدا باشد ز راه مستدل

از سماع قول خارج جان و دلها تیره شد

جان و دلها آرزو دارد سماع معتدل

قابلی باید که تا از حق کند فیضی قبول

چون که ممکن نیست هرگز فاعلی بی منفعل

ذکر جان هر کسی اسمیست از اسمای حق

ذکر احمد «یامعز» و ذکر شیطان «یامذل »

قاسمی، چون آتش دل تیز شد، درکش زبان

کوه آهن را بسوزد چون که گردد مشتعل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
  2. شمارهٔ ۴۱۷خاطرم آشفته و جان در ملال
  3. شمارهٔ ۴۱۸ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
  4. شمارهٔ ۴۱۹مقررست و معین، برای اهل کمال
  5. شمارهٔ ۴۲۰خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
  6. شمارهٔ ۴۲۱این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
  7. شمارهٔ ۴۲۲بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
  8. شمارهٔ ۴۲۳خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.