پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

این چه حدیثست که کرد آن صنم؟

گفت که: معشوقه و عاشق منم

ای همه تو، ما بچه کار آمدیم؟

بهر مزایای صفات قدم

یک تسو و دو تسو و سه تسو

کم دو تسو، چند توان زد رقم؟

گر صد و ده را ز یکی بفکنی

بر سر افلاک بر آری علم

در تو عجب مانده ام، ای عشق مست

ترک چگل، یا عربی یا عجم؟

جمله جامات جهان مست تست

جام جمی، جام جمی، جام جم

یک نفس از تن نه بر آید که تو

خون دل ما نخوری دم بدم

مست شراب تو عقول و نفوس

خادم درگاه تو لا و نعم

یک دل و جان داد و هزاران خرید

قاسمی، آخر چه کم آمد؟ چه کم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
  2. شمارهٔ ۴۲۴سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
  3. شمارهٔ ۴۲۵طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم
  4. شمارهٔ ۴۲۶نی چو بنالید، بگفتا: نیم
  5. شمارهٔ ۴۲۷از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام
  6. شمارهٔ ۴۲۸یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
  7. شمارهٔ ۴۲۹بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
  8. شمارهٔ ۴۳۰دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.