پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم

دستان نمودم، اما از عربده نجستم

گفتم بدو دویدم، گرد از رهش ندیدم

هرچند خود ندیدم در شور و غلغلستم

در عربده است عمری این عقل و عشق با هم

چون روی دوست دیدم از عربده برستم

گه قید نور بودم، گه قید نار سوزان

چون جمعیت بدیدم، از نور و نار رستم

ساقی، بیار جامی، از بهر ناتمامی

جامی بده بدستم، چون رند و می پرستم

ای جان جان جانان، ای روح روح و ریحان

از پای اوفتادم، جامی بده بدستم

قاسم بباخت جان را، یک بارگی جهان را

مشکن تو عرض ما را، گر توبه ای شکستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲من از سودای جانان نیم مستم
  2. شمارهٔ ۴۳۳اگر بر خاک کویت گرد گردم
  3. شمارهٔ ۴۳۴سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
  4. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
  5. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
  6. شمارهٔ ۴۳۷دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
  7. شمارهٔ ۴۳۸گر بنالم من از این درد که در دل دارم
  8. شمارهٔ ۴۳۹منت از دل بصد جان دوست دارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.