پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

اگر بر خاک کویت گرد گردم

یقین کز خاک کویت برنگردم

ز بیم هجر و از فکر جدایی

همه شب تا سحر با آه و دردم

نشاید عشق پنهان داشت از خلق

گواهی میدهد رخسار زردم

ز صهبای فنا جانم شود مست

اگر صحرای هستی در نوردم

ره عاشق بجز راه فنا نیست

ازین هیبت نمی شاید زدن دم

صفت هایت صفت های خداییست

چه جای قصه حوا و آدم؟

دو عالم باخت قاسم در زمانی

ازین معنی همی خوانند رندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
  2. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
  3. شمارهٔ ۴۳۷دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
  4. شمارهٔ ۴۳۸گر بنالم من از این درد که در دل دارم
  5. شمارهٔ ۴۳۹منت از دل بصد جان دوست دارم
  6. شمارهٔ ۴۴۰نه تنها من خراب و مست یارم
  7. شمارهٔ ۴۴۱باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
  8. شمارهٔ ۴۴۲سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.