پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

نه تنها من خراب و مست یارم

همه مستند در دار و دیارم

از اول کار دل هم عاشقی بود

بآخر عاشقی شد کار و بارم

برو زاهد، مگو از حور و جنت

که من این قصها در سر ندارم

شرابی ده بنقد، ای ساقی جان

که من خود از می دوشین خمارم

کرامتها که کردی با دل ریش

من از بخت خود این باور ندارم

حضور حضرتت ارزانیم دار

که من غایب شدن طاقت ندارم

برآوردم چله آن چلچله بود

بعشقت چله ای دیگر برآرم

همه بد کرده ام، از بد چه گویم؟

که من از کرده خود شرمسارم

بیا، ساقی، بده جامی بقاسم

غریبم، عاشقم، زارم، نزارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
  2. شمارهٔ ۴۴۳عاشق یارم، بغیر یار ندارم
  3. شمارهٔ ۴۴۴جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم
  4. شمارهٔ ۴۴۵از نایره شوقت در دل شرری دارم
  5. شمارهٔ ۴۴۶در ملک وصال او ظل شجری دارم
  6. شمارهٔ ۴۴۷چشم گریان و دل زار و نزاری دارم
  7. شمارهٔ ۴۴۸عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
  8. شمارهٔ ۴۴۹خیالست این که: من بی یار باشم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.