پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم

خلاصی نبست جانم را، که عشقی در کمین دارم

به حق روی چون ماهت، به حق زلف دلخواهت

که من در روز و شب مشتاق و رویی بر زمین دارم

برو، ای ناصِحِ رعنا، مکن دیگر نصیحت‌ها

که من از دولت عشقش طریق مستبین دارم

قدح‌های شراب لایزالی کم نمی‌گردد

سرم بر آستانست و قدح در آستین دارم

مرا مفروش، ای سرکش، ببین در حال من خوش

که من از آتش عشق تو داغی بر جبین دارم

برو، واعظ، مده پندم، که از پند تو در بندم

به جان تست سوگندم، که چشم راه‌بین دارم

منال، ای قاسم مسکین، ز درد عاشقی چندین

که من از ناز در رقصم: که یار نازنین دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶در ملک وصال او ظل شجری دارم
  2. شمارهٔ ۴۴۷چشم گریان و دل زار و نزاری دارم
  3. شمارهٔ ۴۴۸عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
  4. شمارهٔ ۴۴۹خیالست این که: من بی یار باشم
  5. شمارهٔ ۴۵۰ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
  6. شمارهٔ ۴۵۱بحمدالله من از دردی کشانم
  7. شمارهٔ ۴۵۲فقر می‌گفت که: من خسرو جاویدانم
  8. شمارهٔ ۴۵۳من بیچاره سودا زده سرگردانم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.