پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

من بیچاره سودا زده سرگردانم

که باوصاف خداوند سخن چون رانم؟

من و توحید تو؟هیهات! دلم می لرزد

این قدر بس که حدیثت بزبان می رانم

کردگارا، ملکا، پادشها، دیانا

چونکه بی چونی، من چون ترا چون دانم؟

نظری کن ز سر لطف، که عمریست که من

در بیابان تمنای تو سرگردانم

با هر جودی و قیوم وجودی بیقین

«حسبناالله کفی » قاعده ایمانم

همجی کرد سئوالی که: بگو حق بکجاست؟

گفتم: آخر همه جا، در همه جا می دانم

من بسامان صفات تو کجا ره یابم؟

عاجزم، خسته دلم، بی سر و بی سامانم

گر قبولم کنی از لطف و کرم یک نفسی

همه اقبال جهان را بجوی نستانم

همه جا، از همه رو، روی تو در جلوه گریست

مصحف روی ترا از همه رو می خوانم

چند روزیست که قاسم ز تو ماندست جدا

بس عجب مانده ام، ای دوست، عجب می مانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
  2. شمارهٔ ۴۵۶میان آتش سوزان علم فراخته ایم
  3. شمارهٔ ۴۵۷ما در هوای عشق تو سرمست باده‌ایم
  4. شمارهٔ ۴۵۸پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم
  5. شمارهٔ ۴۵۹گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
  6. شمارهٔ ۴۶۰مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۱اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
  8. شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.