پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم

چون عشق رو بما شد مستقبل آمدیم

قاموس بحر گفت: خبر بر بتشنگان

از ما که همچو موج بدین ساحل آمدیم

تا ظن نباشدت که شبه شبه گوهرست

مقبول از آن شدیم که بس قابل آمدیم

ما از هوای گنبد عالی حصار چرخ

در خانهای گل پی جان و دل آمدیم

در موطن کمال ز صحرای لامکان

ناقص روان شدیم ولی کامل آمدیم

از ملک لایزال باسفار لم یزل

با دوست هم کجاوه و هم محمل آمدیم

خارج شدست از عدم آباد قاسمی

در سلک یا «عبادی » چون داخل آمدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
  2. شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
  3. شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
  4. شمارهٔ ۴۶۶در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
  5. شمارهٔ ۴۶۷در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
  6. شمارهٔ ۴۶۸هزاران بحر در دردانه دیدیم
  7. شمارهٔ ۴۶۹جانا، بجز از تو کس نداریم
  8. شمارهٔ ۴۷۰عمریست که سودای سر زلف تو داریم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.