پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

جانا، بجز از تو کس نداریم

وز لطف تو بس امیدواریم

ما بوی تو از ازل شنیدیم

تا روز ابد در انتظاریم

گویند بما: شما چه قومید؟

قومی که ازو بسر نداریم

با عقل معاد آشناییم

وز عقل معاش برکناریم

در آرزوی وصال مستیم

در شیوه عشق بی قراریم

گفتم که: خمارم ازمیت، گفت :

از بهر خمار تو خم آریم

قاسم، بکجا رویم ازین در؟

به زان نبود که جان سپاریم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱غیر از تو کس دگر نداریم
  2. شمارهٔ ۴۷۲ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
  3. شمارهٔ ۴۷۳ما عاشق و رند و پاکبازیم
  4. شمارهٔ ۴۷۴ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
  5. شمارهٔ ۴۷۵با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
  6. شمارهٔ ۴۷۶گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
  7. شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
  8. شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.