پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم

گه باده بنوشیم و گهی باده فروشیم

در صحبت عقل این دل بیچاره ملولست

بنشین نفسی، تا قدحی باده بنوشیم

چون خرقه ما آلت عقل آمد و تزویر

آلودگی خرقه بزنار بپوشیم

از حلقه ما دور مشو، ای دل و دینم

ما حلقه بگوشان ترا حلقه بگوشیم

با عشق روانیم و دوانیم درین راه

از روز ازل تا به ابد دوش بدوشیم

گویند که: این راه ندارد سر و پایان

هرچند که ما بی سر و پاییم بکوشیم

قاسم، بنگر حالت رندان خرابات

در مجلس مستان همه گویای خموشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
  2. شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
  3. شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
  4. شمارهٔ ۴۷۹ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
  5. شمارهٔ ۴۸۰تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
  6. شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
  7. شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟
  8. شمارهٔ ۴۸۳عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.